ساغر برفت
یاری آمد از میان بهاران
آمد تا یادم دهد عشق نهان
طلب عشق نمودی از من
تا به کی صبر جدایی از من
شدی خواستار پهنای دل من
چقدر زجر جدایی از دل من
سوزاندی دل بی تاب مرا
خواستی تا نشکنم دل غمگین تو ر
دل من بازیچه ای دست تو بود
این همه سوزندگی تقصیر تو بود
تو بودی با من تا به دیروز
ساغرم حالا کجایی امروز؟
گشتی از ما بهتران را یافتی
رفتی و با بیگانگان ساختی
حالا من می روم از این دیار
منتظر می مانمت تا که بیای
شهداد بی کس شدی ، تنها شدی
ماندی و بی ساغرت رسوا شدی

