پایگاه ادبی شهداد

صفحه نخست :: پروفايل :: گالري عکس :: آفتاب لاگ :: طراح قالب

منوي كاربري


لوگوي وبلاگ


جستجو

دوستان

تبلیغات

طراحي قالب


ساغر برفت

یاری آمد از میان بهاران      

آمد تا یادم دهد عشق نهان

طلب عشق نمودی از من      

تا به کی صبر جدایی از من

شدی خواستار پهنای دل من      

چقدر زجر جدایی از دل من

سوزاندی دل بی تاب مرا      

خواستی تا نشکنم دل غمگین تو ر

دل من بازیچه ای دست تو بود    

این همه سوزندگی تقصیر تو بود

تو بودی با من تا به دیروز     

ساغرم حالا کجایی امروز؟

گشتی از ما بهتران را یافتی      

رفتی و با بیگانگان ساختی

حالا من می روم از این دیار     

منتظر می مانمت تا که بیای

شهداد بی کس شدی ، تنها شدی  

ماندی و بی ساغرت رسوا شدی


:: نوشته شده توسط شهداد در ساعت 01:24مربوط به : مثنوی



پا به پای رود عشق 

ماهی گمگشته ام در رود عشق

سالهاست که در این رود فراموش شدم

و تو ای رود مرا می بینی؟

یا تو هم از پس من می گذری ؟

آری تو مرا دیدی رود

تو مرا در اوج پیدا کردی

تو مرا دیدی امّا...

زندگی با تو بود

زندگی با عشق هم معنا نیست

و تو ای ماهی گیر...

تو مرا می بینی؟

تو مرا دیدی امّا ...

یکباره رود اندوهگین شد

موج و امواج به بیرون آمدند

ما با رود به جایی رفتیم

همه جا مرغابی

این بار تو مرا می بینی مرغابی ؟

تو نیز مرا دیدی امّا ...

تو خودت صید شدی

پس عشق کجاست؟!

و تو ای بید چرا می لرزی؟

و تو ای ماه چرا پنهان شده ای؟

پس تو ای شب چرا دلگیری ؟

انگار امشب در زمین و آسمان

بغضی پدیدار شده است

رود مرا با خود به دریا می برد

ناگهان طوفان شد

ماهی دلخسته به ساحل رسید

دیگر اینجا آب نیست

ولی انگار عشق اینجاست

آری ! عشق در رود عشق

ماهی خواهد مُرد

عشق اینجاست همین نزديكي ......


:: نوشته شده توسط شهداد در ساعت 01:14مربوط به : شعر نو



امید

 آسمان آبیست

کوه ها استوار

زمین پادار

خورشید سوزان

روزها درخشان

بلبلان نغمه خوان

برگهای خزان

دل ها سنگی

آسمان رنگی

نیلگونی دریا

تاریکی دل ها

عشق های دروغی

دوستی های بوقی

باران می بارد

چشمها می گرید

رنگی رنگین کمان

از اشکهای چشمان

دشتهای وسیع

 دریاهای عمیق

رودها خروشان

چشمه ها جوشان

دل های بی قرار

مزرعه و بیشه زار

همه در حا کوشش

همه در حال جوشش

همه در حال رشدند

زندگی ادامه دارد دوباره

هنوز روزگار در  گردش است

پس بدانیم که هنوز امید هست


:: نوشته شده توسط شهداد در ساعت 01:03مربوط به : شعر نو



فقط به خاطر تو 

صورتم را بنگر

بنگر که چگونه نابودم کردی

بنگر که چه پیرم کردی

بنگر چشم هایم را

که چگونه سیل خروشان اشکها

روان شدند از چشم ها

بنگر لب هایم را

که چه خشک شدست

بس که گفتند : دوستت دارم

بنگر موهایم را

که همچو برف سفید پوشانند

بنگر دست هایم را

که عمری حسرت دستهایت را خوردند

بنگر پاهایم را

که چقدر خسته شدند

آنقدر به دنبالت دویدند

بنگر پیشانی ام را

بس که سر به مهر گذاشتم

چه سیاه شده است

بنگر روحم را

منم که به تو دل بسته بودم

و بنگر وجودم را

که چه خسته است

از درد های کشیده اش

اینک بنگر دلم را

که چه سوزان است

بس که آتشش زدی ،

می نگرم تو را

می گریم تو را

می شوند موهایم سفید

می خورم حسرت

می شوم خسته

دل می بندم به تو

می سوزم ز تو

همه و همه

به خاطر تو....


:: نوشته شده توسط شهداد در ساعت 12:55مربوط به : شعر نو



عشق محـال
کاش می شد به هر لحظه کنارم باشی             
کاش می شد که در فکر و خیالم باشی                
روز هارفتند و تو باز نبودی با من             
کاش می شد که تو همدم و یارم باشی
عشق من رفتی و در این تنگ غربت سوختم             
کاش می شد تو اینجا آشنایم باشی  
سال ها ماندم به پایت سوختم ای بی وفا             
فکر کردم که شاید مهربانم باشی             
خسته ام ز این روز های بی نفس             
کاش می شد که تو آب حیاتم باشی             
بی گمان خواهم رفت این راه دراز             
کاش می شد در این راه همراهم باشی                 
از بد قولی دنیا دلم آتش گرفت             
که گفت تا ابد تو ساغرم باشی           
در فکر تو بودم من در هر روز و شب             
عهد بستی که تو عشق محالم باشی            
می دانم که در آخر راه خواهم مُرد             
کاش می شد که تو آن روز گریانم باشی       
شهداد دگر اکنون وقت رفتن شد ، بُرو             
که تو شاید در این دنیا به یادم باشی
                                                                                شهداد
۱۳۸۸/۰۳/۰۶


:: نوشته شده توسط شهداد در ساعت 04:14مربوط به : غزليات




آخرين نوشته ها

Untitled
پا به پای رود عشق
امید
فقط به خاطر تو
عشق محال

All Rights Reserved 2009 © .:. Template Edited by Mohammad Golzar